مرتضى راوندى
464
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سكون خاطر از تذكّر آن عيش خرّم است كه در آن چندروز ربوده بمشاهدت عالمآراى آن مجلس داشت كه بحقيقت غرّهء « 1 » عمر و عنوان مسرّتها بود . اميد بصنع « 2 » بارى تعالى فسيح « 3 » است كه عهد آن خدمتكار بدان سعادت تازه گرداند و اين خستگى فراق را به روح « 4 » ديدار مبارك مرهم رساند ؛ انّه ولىّ ذلك و القادر عليه . غلبهء اشتياق و تحنّن و فرط نزاع « 5 » و تعطّش « 6 » بدان جمال فرحافزاى به جايى رسيد كه وصف واصفان پيرامن آن نرسد و گوينده و نويسنده از شرح آن عاجز آيد . وظايف اوراد خود بر ابتهال « 7 » مقصور « 8 » كردهام و باخلاص مىخواهم تا اين نوبت بىدولتى به سرآيد و شاخ اميد ببر آيد و بخت برگشته از درآيد ، و از پس اين شب فراق وصال برآيد ، مگر حرارت اين اشتياق به برد « 9 » مؤانست تسكين پذيرد و الم اين نزاع بروح مواصلت شفا ياود « 10 » ، تا انس اين دل خسته بمشاهدهء كريم « 11 » موقود و افروخته شود و دواعى « 12 » حرمان دور و نفور « 13 » گردد ، اللّهم اسمع و استجب . عهد به سعادت خدمت و ديدار جهانآراى راحتافزاى آن دوست يگانه و برادر يكتا دل و صافى عقيدت بعيد گشتست ، و لوعات « 14 » اشتياق و حرق « 15 » تشنگى بدان جمال دل افروز بحدّى كشيده كه عبارت به منتهاى آن نرسد و پرواز و هم بر بالاى آن نيارد ، و اگرچه درين حرمان گناه بر بخت نمىنهم و بزفان اعتراف هجنت « 16 » تقصير و معرّت « 17 »
--> ( 1 ) . پيشانى . ( 2 ) . نيكويى كردن ( 3 ) . گشاده ( 4 ) . صفا ، تازگى و بوى خوش ، فرصت . ( 5 ) . مشتاق شدن و آزمند شدن ؛ در فارسى به معنى اشتياق به كار مىرود . ( 6 ) . تشنه نمودن به تكلف ، در فارسى : تشنگى و ميل وافر . ( 7 ) . تضرع و زارى كردن . ( 8 ) . منحصر . ( 9 ) . سرما ( 10 ) . يابد ( 11 ) . بسيار ، فراوان ( 12 ) . جمع داعيه بمعنى سبب و انگيزه . ( 13 ) . رمنده ( 14 ) . سوزش درون ، رنج و تعب از عشق و از اندوه و بيمارى . ( 15 ) . سوختن و سوختگى . ( 16 ) . قبح و عيب ، زشتى . ( 17 ) . رسوايى و بىآبرويى ، بدنامى .